بود كه به غرب مسيحي مي‌رسيد. اين سه موج عبارت بود از ترجمه‌هاي قسطنطين افريقي‌ (نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ يازدهم‌)، يوحناي اشبيلي (نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ دوازدهم‌)، و ژرار كرمونائي (نيمه‌ٴ دوم‌ سده‌ٴ دوازدهم‌) ــ هر يك مهم‌تر و موٴثرتر از قبلي بود.
در اثناي نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ دوازدهم‌، رهبران فلسفي‌، يعني آبلار و معلمان مدرسه‌ٴ شارتر مسيحي بودند، در نيمه‌ٴ دوم‌، ابن‌رشد و ابن‌ميمون اين رهبري راكسب كردند، كه اولي مسلمان و دومي يهودي بود. اينك‌، كارهاي اين دو شخصيت عظيم آخرالذكر كه به ساده‌ترين شكلي بيان‌ خواهد شد، با ذكر اين‌كه آنان رستاخيز ارسطويي را پديد آوردند:

 [((سخنان افلاطون‌، معلم ارسطو، استعاره‌آميز و مبهم است‌، چون ارسطو بر همه‌ٴ پيشينيانش تفوق يافت‌، ديگر سخنان افلاطون براي ارباب بصيرت زياده است‌، فهم كامل‌ افكار ارسطو، بالاترين توفيق پس از توفيق درك كلام پيامبران است‌.))]1

اين بازگشت از افلاطون به ارسطو، درخصوص علم كلام‌، بازگشت به اصالت عقل هم‌ محسوب مي‌شد، ولي هم ابن‌رشد و هم ابن‌ميمون كوشيدند اصول خردورزي را با دين‌ پدرانشان آشتي دهند، آنان اصول عقلي را به رد افكار خرافي و جزئيات طُفيلي محدود كردند.
بعداً، درباره‌ٴ اين مطلب در يادداشت مربوط به ابن‌ميمون بحث خواهم كرد؛ و آنچه درباره‌ٴ ابن‌ميمون خواهم گفت طابق‌النعل‌بالنعل در مورد ابن رشد هم صادق است‌. علاوه بر اين‌، اصالت عقل يك اصطلاح نسبي است‌، هيچ‌كس مطلقاً خرافي يا مطلقاً تعقلي نيست‌. ابن‌رشد و ابن‌ميمون به‌خاطر حمايت بي‌دريغشان از عقل‌، در زماني كه اغلب مردم از آن مي‌ترسيدند، درخور ستايش جاوداني‌اند. خردگرايي و آزادانديشي آنان را از دشمني‌هايي كه نصيبشان شد مي‌توان تخمين زد، گرچه در اين مورد بايد از مبالغه برحذر باشيم‌. تعاليم آنان طوري بود كه‌ خيلي بيش از آنچه واقعيت داشت انقلابي جلوه كرد، و اين به‌خاطر واكنش‌هاي مخالفي بود كه‌ برانگيخت‌. آموزه‌هايي كه در ذات خود انقلابي نيستند، وقتي كه بد فهميده شوند، يا افراد بي‌اطلاع آنها را شتابزده به كار گيرند، ممكن است به آموزه‌هاي انقلابي مبدل گردند؛ در واقع اين‌ سوءتفاهم يا سوءاستفاده‌ها بود كه موجب تحولات فلسفه‌ٴ ابن‌رشد و ابن‌ميمون شد.
برجسته‌ترين متفكر در جهان لاتيني جان ساليسبوري بود، كه سنت انسانگرايي مكتب‌ شارتر را دنبال كرد.
در شرح مختصر كارهاي علمي ديگر از ترجمه‌ها سخني نخواهم گفت‌.
در زمينه‌ٴ اخترشناسي نفوذ ارسطو در مورد انتقاد روزافزون از فرضيات بطليموسي محسوس شد.


1 .نقل از نامه‌ٴ ابن‌ميمون به سموئيل بن تبّون چاپ  .Abraham Lichtenberg, Qobez teshubot ha-Rambam p. 28 vb, Leipzig 1859